تبليغاتX
چند کلام از حرف دل ...

چند کلام از حرف دل ...

سلام به دوستای گل خودم . امید وارم که سالم و سلامت باشید و از این بلاگ خوشتون بیاد .نظر یادتون نره.

گله دارم خدا.....

گله دارم ازت خدا

دیگه تا کی انتظار

دیگه تا کی پریشونی

خودت بگو تا کجا می خواهی ببری

خودت بگو آخر قصه چیه

حتی توی اون چهار دیواری التماست را نکردم ولی حالا از هر چی انتظار بیزارم .بیزارم .بیزارم.

خدایا اینجا کسی حرف من را نمی فهمه .اینجا همه به دنبال چیز دیگه ای هستند من اینجا غریبم من را دریاب ای خدای بزرگی ها من را دریاب .

همه را که ازم گرفتی من را هم بگیر .من تنهام خیلی تنها بی نور بی روشنی ..

خدایا یه معجزه فقط یه معجزه ... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 1:56  توسط ايمان  | 

خط خطیهای شب...

كاش درختي بودم،      تنها هراسش      تبر تيز هيزم شكن      عشقش،      عشقبازي پرندگان...

يا پرنده اي ،      وحشتش سنگ تير كمان كودكان بازيگوش      عشقش ‌و

جستن دانه اي ميان برف سپيد و آواز مستانه اي در فصل جفت گيري!...

پرنده اي كه در بندش مي كردند تا برايشان بخواند

نه آنكه به زنجيرش بكشند تا دم بر نيارد...

كاش،      ماهي قرمزي بودم،      در تُنگِ تَنگِ سفره عيد،

شاهد لبخند و شادي و بوسه و عيدي!...

يا تكه ناني،      بر سفره كارگري خسته،

ميهمان شادي كودكان گرسنه اش....

يا حتي كاش      زهري بودم ، مرگبار...      نوشداروي انسان بريده اي از هرچه اميد،

كه در هوس نوشيدنم

از هرچه هراس است ، مي بريد!...       يا تكه اي كاغذ،

كه عاشقي بر آن عاشقانه مي نوشت

و تا ابد ميان يادگاريهاي تلخش نگاه مي داشت...

كاش هرچيزي بودم جز اين آدم خسته و بريده و تنها!...

با دستهايي خالي،       قلمي ساكت

و قلبي مانند رودخانه در فصل خشكسالي!...

.....

.....

دستهايم خاليست...

جز مدادي كه گاهي زير نكات مهم دردهاي مردم خط مي كشد

و زخمهايشان را نكته بر مي دارد،     هيچ ندارم!     لبهايم       خشكيده و خسته

جز بر انتهاي بي جان سيگاري

كه در آتش خستگيهاي من مي سوزد

بوسه نمي زند...

دستهايت كجاست؟!.....

من كه مي افتم،

چه كسي مرا به ايستادن اميدوار خواهد كرد؟!...

لبهايت در پس كدام ممنوعه مدفون است؟

نفسم كه مي گيرد،

به شوق كدام بوسه خيال انگيز

دوباره نفس تازه كنم؟!

.....

.....

كاش درختي بودم،

                يا پرنده اي،
                      
                             يا ماهي قرمزي.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 1:51  توسط ايمان  | 

تماشا ...


 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

وان چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تاکه ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 1:34  توسط ايمان  | 

تو كيستی، كه من اينگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم

تو چيستی، كه من از موج هر تبسم تو

بسان قايق، سرگشته، روی گردابم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 1:1  توسط ايمان  | 

در امتداد شب ...

هر روز و هر شب می گذرد با یک امید تازه

امیدی روشن در دهلیز شبی به ظاهر بی انتها   اما 

همیشه به یادت باشد که قلبی هست که فقط به یاد تو می تپد و بس

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 0:58  توسط ايمان  | 

دلم گرفت...

دلم گرفت

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی .
یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی؟

دوباره من . درباره تو
دوباره عشق . دوباره ما

دو هم نفس . دو هم زبون
دو همسفر . دو همصدا

تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز .
بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات .
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه خونه
با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 8:53  توسط ايمان  | 

صبوری...

صبوری

آهای تو که این همه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من

آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
دار و ندارم و با دوری از من

طاقت نداری ببینی میدونم این همه طاقت و صبوری از من
ستاره هات میگن پشیمون شدی میخای بگی که غرق نوری ازمن

فکر نکنم بشه با صدتا دریا این همه نفرت و بشوری از من
نمیدونم میخای با قلب سنگی دل ببری بازم چه جوری از من


پشیمونیت فایده نداره دیگه
چشات باید بارون بباره دیگه

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 8:51  توسط ايمان  | 

تست عاشقی...

تست عاشق بودن
 

 

 Image hosted by TinyPic.com

برای هر سوال نمره ای از یک الی هفت بدهید و در اخر جمع بزنید.         

  1.  خیلی عجله دارم او را ببینم.
  2. به نظر من او خیلی جذاب است.
  3. او نسبت به اکثر مردم معایب کمی دارد.
  4. به خاطر او هر کاری را انجام می دهم.
  5. به نظر من او خیلی دلرباست.
  6. دوست دارم احساسات خود را با او در میان بگذارم.
  7. وقتی با هم کار می کنیم کار برایم خیلی خوشایند است.
  8. دوست دارم که او فقط به من تعلق داشته باشد.
  9. اگر اتفاقی برای او بیفتد خیلی ناراحت می شوم.
  10. اکثر اوقات به او فکر می کنم.
  11. وقتی با هستم خیلی خوشحالم.
  12. خیلی مهم است که او به من علاقه مند باشد.
  13. برایم دشوار است که برای مدت طولانی از او دور باشم.
  14. حقیقت این است که خیلی به او علاقه مندم.

 کاملا درست =۷                 کمی غلط=۳

معمولا درست=۶                معمولا غلط=۲

کمی درست=۵                  کاملا غلط=۱

نامطمئن=۴

                                      تفسیر داده ها

کسانی که واقعا عاشق هستند=۸۹

کسانی که به احتمال زیاد عاشق هستند.=۸۰

کسانی که به احتمال کم عاشق هستند=۷۷

کسانی که به احتمال زیاد عاشق نیستند=۶۸

کسانی که مطمئنا عاشق نیستند.=۵۹

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 8:27  توسط ايمان  | 

خسته شدن ...

حتی برگ هم از درخت خسته میشه پاییز یک بهونه است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 11:16  توسط ايمان  | 

حامي ...

يك آهنگ قشنگ از  حامي   حتماً دانلود كنيد .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 7:20  توسط ايمان  | 

عشق بی حاصل ...

می روم خسته و افسرده و زار

 

     سوی منزلگه ویرانه ی خویش

 

     به خدا می برم از شهر شما

 

     دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

 

     می برم تا که در آن نقطه ی دور

 

     شستشویش دهم از رنگ گناه

 

     شستشویش دهم از لکه ی عشق

 

     زین همه خواهش بیجا و تباه

 

 

     می برم تا ز تو دورش سازم

 

     ز تو ای جلوه ی امید محال

 

     می برم زنده بگورش سازم

 

     تا از این پس نکند یاد وصال

 

 

     ناله می لرزد..می رقصد اشک

 

     آه بگذار که بگریزم من

 

     از تو ای چشمه ی جوشان گناه

 

     شاید آن به که بپرهیزم من

 

 

     بخدا غنچه ی شادی بودم

 

     دست عشق آمد و از شاخم چید

 

     شعله ی آه شدم صد افسوس

 

     که لبم باز بر آن لب نرسید

 

 

     عاقبت بند سفر پایم بست

 

     می روم خنده به لب خونین دل

 

     می روم از دل من دست بدار

 

     ای امید عبث بی حاصل

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 11:21  توسط ايمان  | 

نام عاشق ...

نام خود عاشق نهادم دلبری یادم نکرد

  یار من وقتی که شیرین بود فرهادم نکرد

بر بیابان رفتم و چون آسمان غوغا زدم

عاقبت دلدار من گوشی به فریادم نکرد

در جهان هر دم به ملک درد طوفان می وزد

تک شدم در دار غم آزاده ای شادم نکرد

قلب من در آتش هجران عجب مردانه سوخت

مردی از این بند و دام تیره آزادم نکرد

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 11:17  توسط ايمان  | 

برای آخرین بار ...

تیتراژ اول سریال برای آخرین بار با صدای احسان خواجه امیری .

                           دانلود

تیتراژ پایانی سریال برای آخرین بار با صدای احسان خواجه اميري .                      

                           دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 23:48  توسط ايمان  | 

حامد هاکان ...

یک آهنگ قشنگ از حامد هاکان در iman-online

حامد هکان (عاشق تنها ...)

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 23:25  توسط ايمان  | 

حس غریب ...

اين آهنگ  علي لهراسبي حتماً بگيريدش .
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 13:58  توسط ايمان  | 

عاشقانه ...

بخوان به نام عشق

 از گفته ها

تنها كلام توست كه مي ماند .

 ازين پنجره

 شامگاه را پيشباز مي كنم .

 مي گفتي :

            « لالايي بلند مژگانت را دوباره خواهم شنيد »

آغاز كن

     كه

        شبي به بلندي انتظار يافته ام

                               

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 10:34  توسط ايمان  | 

معبود

وچه بی رحمانه در زیر پاهایت می ماندم

که چه ارام ارام اشک از چشمانم میبارید

و چه بی صبرانه دنبال گردش زمانه میدویدم

من که باید برم ارزوهایم را به خاک

اما ندارم از مرگ حتی ابایی

و مرا در این ظلمت شب

سایه به سایه در پی هستی عشق بی تاب بودم

اما چرا در هر لحظه و هر جا از ان دور بودم

و در این گوشه ی زندان دلم

بی سبب نیست که می نالیدم

و در این غربت سفر های دور و دراز

نمیدانم که می ایی یا که در راهی

من به دوری و حقارت عادت دارم

سجده کردن پیش او را دوست دارم

اری به صدای پای اب نباید لحظه ای اکتفا کرد

دیگر نباید به یار و یاوری جز خدایم هرگز وفا کرد

و من نمی دانستم که نباید به این سراب بی امید اعتماد کرد

اری باید به سوی معبود خویش شتاب کرد

 

میگن تا عاشق خدا نشی نمیتونی عاشق کسی بشی....mabood

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 19:7  توسط ايمان  | 

ذوق و شوقم مرده............

 

ذوق و شوقم مرده............

چه بی رمق رسیده ام به نا کجا

جه بی صدا چه نا امید

در این شبی که می رسد به هر کجا

دلم گرفت و من شدم چه بی خدا

چه بی ذوقم چه بی شوقم

در این دنیا چه سرگردان

چه بودم من ؟

چه شد یکجا؟

که یکباره همه رفتند بر باد

چه شد ان همه قول و قرار؟

چه شد ان همه عهد و پیمان ها

؟؟؟؟

نمیدانم نمیدانم؟گویی که نا فرجامم

کدامین راه را تو میخواهی؟

فریب عشق خوردن؟

یا که مرا هرگز ندیدن؟

سهم من و تو در این زمانه

شاید شود تکه ای نان شبانه

چه در دام افتم یا بمانم

صادقانه با تو میمانم

چه خواهش ها کردم و گریان ماندم

چه خاموش ماندم و فریاد کردم

چه بی نام و نشانم من؟

چه نالان و نیمه جانم من

چه خستم من اگر هستم

چه مات و چه مبهوتم؟

من ذوقم من شوقم چرا مرده؟

چرا او همه ی هستیم را به یکباره برده؟

نه ذوقی دارم نه شوقی من

برای دیدن تو نه عشقی من

                          

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 19:4  توسط ايمان  | 

کوچه های عشقم...............

در کوچه های عشقم بازم تو را میگردم

بازم تو را که هر شب در خواب با تو بودم

در کوچه های عشقم بوی تو را میخواهم

بوی تو را که حالا در همه جا پیچیده

در کوچه های عشقم دیگر صداقتی نیست

دیگر صداقتی که معنا ندارد حتی

در کوچه های عشقم دیگر صدای پا نیست

صدای پای هیچ رهگذر چرا نیست؟

در کوچه های عشقم دیگر جایی ندارم

دیگر جایی؟ حتی راهی ندارم

در کوچه های عشقم دیگر پرنده ای نیست

پرنده های اینجا کوچ کردند و رفتند

در کوچه های عشقم راه تو را می بینم

راه تو که من هم روزی کنارت بودم

در کوچه های عشقم شعر تو را می خوانم

شعر تو را که با جان من با دلم سرودم

در کوچه های عشقم دیگر راهی ندارم

دیگر راهی؟ حتی نایی ندارم

در کوچه های عشقم دیگر قلبی ندارم

قلبی که تنها عشق تو را فقط خواست

در کوچه های عشقم وفا نداره این قلب

وفای اندک تو دیگر دوای من نیست

در کوچه های عشقم با تو بودن یا نبودن

این قلب خسته ی من دیگر شوقی ندارد

در کوچه های عشقم نبضم صدا ندارد

ادم مرده که نبضی ندارد؟

در کوچه های عشقم دیگر یاری ندارم

اری دیگر تنهایم من نامی ندارم

در کوچه های عشقم نگاه تو در یادم نمی ره از کنارم

اون نگاه سردت که حتی اشکی ندارد

 

 

                                                                

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 19:3  توسط ايمان  | 

انتظار ...

 

بعد از این همه انتظار چرا امدی سراغ من ای یار؟

من که میخواستم فراموشت کنم چرا امدی داغ دلم را تازه کنم

بعد از این همه در به دری چرا امدی تا دوباره دلم را ببری؟

مگر من از تو چی میخواستم؟ جز قدری صفا و صمیمیت

مگر من از تو چی می خواستم؟ جز کمی وفا و صداقت

بعد از این همه تنهایی دیگر نمیخواستم که بیایی

بعد از این همه سکوت بین ما دیگر شکسته ست پنجره ی دیدار ما

بعد از این همه سردی و بی تفاوتی دیگر نمی ماندبین ما محبتی

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 19:1  توسط ايمان  |