ذوق و شوقم مرده............
ذوق و شوقم مرده............
چه بی رمق رسیده ام به نا کجا
جه بی صدا چه نا امید
در این شبی که می رسد به هر کجا
دلم گرفت و من شدم چه بی خدا
چه بی ذوقم چه بی شوقم
در این دنیا چه سرگردان
چه بودم من ؟
چه شد یکجا؟
که یکباره همه رفتند بر باد
چه شد ان همه قول و قرار؟
چه شد ان همه عهد و پیمان ها
؟؟؟؟
نمیدانم نمیدانم؟گویی که نا فرجامم
کدامین راه را تو میخواهی؟
فریب عشق خوردن؟
یا که مرا هرگز ندیدن؟
سهم من و تو در این زمانه
شاید شود تکه ای نان شبانه
چه در دام افتم یا بمانم
صادقانه با تو میمانم
چه خواهش ها کردم و گریان ماندم
چه خاموش ماندم و فریاد کردم
چه بی نام و نشانم من؟
چه نالان و نیمه جانم من
چه خستم من اگر هستم
چه مات و چه مبهوتم؟
من ذوقم من شوقم چرا مرده؟
چرا او همه ی هستیم را به یکباره برده؟
نه ذوقی دارم نه شوقی من
برای دیدن تو نه عشقی من
